روایت‌کننده: آقای تیمسار منوچهر هاشمی

تاریخ مصاحبه: ۳ می ۱۹۸۵

محل مصاحبه: لندن، انگلستان

مصاحبه‌کننده: شاهرخ مسکوب

نوار شماره: ۸

البته این را مورد توجه داشته باشید، فعالیت‌های بیگانگان منحصر به جاسوسی در داخل مملکت ما نبود، بلکه فعالیت‌های مضره دیگری هم داشتند. مثلاً فعالیت‌های اقتصادی داشتند. چیزهایی آماده می‌کردند در طرح‌های بزرگ اقتصادی به نفع بدون استثنا کشورهای خارجی اقداماتی مسئولین امر می‌کردند خیلی ما اطلاعاتی در این زمینه کشف می‌کردیم. فرق نمی‌کرد کلیه کشورها برای منافع خودشان می‌آمدند تحت تأثیر قرار می‌دادند به بعضی مقامات را پول‌هایی می‌دادند، قراردادهایی می‌بستند که به موقع آنها را هم کنترل می‌کردیم. بعضی مأمورین اعمال نفوذ داشتند. اینها چه غرب، چه کشورهای کمونیستی که اینها استفاده جاسوسی نمی‌کردند، بلکه از نفوذ اینها برای پیشبرد مقاصدشان استفاده می‌کردند.

س- که بیشتر این مقاصد احتمالاً اقتصادی بود.

ج- بیشتر مقاصد اقتصادی بود. مقاصد سیاسی بود. مثلاً قراردادهای سیاسی، قراردادهای دیگری که با کشورهای دیگر همیشه این چیزها را به خط‌ مشی‌دهنده‌ها تلقین می‌کردند که این به زیان مملکت است از این قبیل مسائل همیشه وجود داشته. در مسئله جاسوسی در آن قسمت دوم‌اش که غیرقانونی‌هاست که بسیار بسیار مشکلی بود برای اداره کردن غیرقانونی‌ها. بعضاً نماینده قانونی می‌فرستادند. ما سال‌های اخیر موفق شدیم این نماینده‌های قانونی را بشناسیم. اینها بیشتر نماینده‌های غیرقانونی از طریق مخابرات مستقیماً تماس دارند. اما گاهی مشکلاتی پیدا می‌کنند. مشکلات مالی یا مشکلات دیگری که سالی یک دفعه احیاناً، دو دفعه با نماینده‌های قانونی تماس می‌گیرند. مثلاً به صورت caseی داشتیم که یک نفر اینها فرستاده بودند به کرمان از شوروی. این شخص بعداً مأموریت دادند که رفت به زاهدان. اعلی‌حضرت می‌آمد آنجا، هدف از این بیشتر کار روی پاکستان بود.

س- این شخص ایرانی بود تیمسار یا؟

ج- این شخص البته ایرانی بود. اما رفته بود تبعه شوروی شده بود، کادر شده بود. سال‌های سال رفته بود از دانشکده افسری این را می‌برند به شوروی، اسمش را فراموش کردم. جزییاتش خاطرم نیست. از این قبیل چیزهایی که این قدر زیاد است که این هر پنج، شش ماه یک دفعه می‌آمد بین اصفهان و قم زیر یک پلی‌ یکی ازآن بلوک‌ها را می‌کشید بیرون، پولش از آنجا هفت تا بی‌سیم برای‌شان فرستاده بودند. باز در محل یک ناقل اینها را محلات که می‌گذارند می‌گویند ناقل، ناقل مرده، در یک ناقلی یک چیزش را به او اطلاع داده بودند که بروید از آنجا نقشه می‌دهند دستشان یک کوچک در اینجا که رفته بود بی‌سیمش را که دستگیر شد تمام اینها را اعتراف کرد. مدت‌ها هم با ما کار می‌کرد. بعد از دستگیری هنوز متوجه نشده بودند. خود، اسمش را نمی‌دانم، مدیرکل فرهنگ بود در، فراموش کردم، یک مدیرکل فرهنگ گرفتم با بی‌سیمش در تهران. بعد از چیز هم آزاد شد. داماد پروین گنابادی بود. قطعاً اسمش را شنیدید.

س- بله. از لحاظی که می‌گویید داماد پروین گنابادی چیزی به نظرم می‌آید.

ج- من می‌گویم تا آخرش، به هر صورت، این مدیر،

س- حالا هر وقت یادتان آمد بفرمایید.

ج- کل فرهنگ را آوردیم توی چیز، من اینها را که می‌گرفتم همه‌شان را می‌آوردیم باشگاه پذیرایی می‌کردم. چون آخر جاسوسی که ببینیم از کی؟ هدف چه بوده؟ اصلاً مهم برای ما اطلاعات اینها بود،

س- بله نه شخص.

ج- اصلاً شخص یا چیز یک چیزی اتفاق افتاده بود، گذشته بود. اینها هرچه از مملکت داده بودند، دیگر این رفته بود. حالا شما این را به صلابه هم بکشید، اینها را خیلی خودم می‌رفتم اغلب با اینها صحبت می‌کردم. ببینم انگیزه چه بوده، اولاً این توی دام افتاده آخر، مثلاً او را دبیر معلم بوده در دره گز از آنجا به دام روس‌ها از آن سال که زمان جنگ بود رای روس‌ها کار می‌کرده تا چیز با تمام، مدیرکل فرهنگ تهران هم بوده. تمام خانم‌های افسران هم بیشترشان، حقوق‌ها هیچ‌وقت آن قدر کافی نبود که افسرها، معمولاً خانم‌هایشان کار می‌کردند. بیشتر هم فرهنگی بودند. با تمام افسرها مربوط بوده، از خلبان شاه گرفته، نمی‌دانم از مدیرهای سازمان امنیت گرفته، بله و بعد این را وقتی گرفتیم مدتی با روس‌ها پیام می‌دادم برای این، چون وقتی شبی که این را گرفتیم گفت که، وقتی که گرفتم به من اطلاع دادند که این هیچی نمی‌گوید اینها. گفتم که به او اطمینان بدهید که اگر بگوید کمک می‌کنم و اینها، گفته بود: «من می‌خواهم فلانی را ببینم». گفتم: «صبح بیاورید ساعت پنج، صبح بیایید خانه

س- پنج صبح؟

ج- بله. نه تا ساعت یک و دو که، ساعت ده گرفتند دیگر. ساعت پنج صبح آمد و گفت: «من شما را می‌شناسم در عروسی دخترتان هم بودم». گفتم: «کدام دخترمان؟» گفت: «که زن کی شده و اینها». گفتم: «خیلی خوب. چه بهتر، تو به من اطمینان بکن هرچه داری بگو، بالاخره من نمی‌گذارم تو یک جرمی چیز کردی اگر فکر کنی جرم شما ده سال حبس باشد، من کمتر می‌کنم و الّا من نمی‌توانم که شما آخر قدرمسلم چیز است. هرچه داری بگو». خوب، دید که با …. با غالب اینها با صریح صحبت می‌کردم، محبت می‌کردم، گفت که من رمزم را کجا قایم کردم، گیرنده کجاست و چه همه این. گفت: «فقط یک کاری بکنید. من ماشینم را باید ساعت هشت ببرم بگذارم یک جایی که توی یک خیابان است. روس‌ها می‌آیند رد می‌شوند اگر دیدند ماشین من آنجاست، آنها می‌دانند که برای من اتفاقی نیفتاده. هر تماسی که داشتیم روز بعدش باید ماشین را ببرم بگذارم آنجا، این وقتی می‌آیند از جلویش رد می‌شوند مطمئن می‌شوند که برای من اتفاقی نیفتاده». گفت: «فقط اگر این کار را بکنید». دستور دادم ببرید فوری، که سوییچ ماشین را داد و بعد هم وسایل را هم جایش را گفت و گفتم به خانمش تلفن کرد و صبحانه مفصلی با من خورد. گفتم ببرید باشگاه و جای راحتی بدهید. یک خرده راحتی بکند و استراحت بکند. بعد من می‌آیم با او صحبت می‌کنم یا می‌فرستم با او صحبت بکنند. یک مدتی این را همین جور که نگه داشتیم، پیام‌هایی که از شوروی برایش می‌فرستادند پیام‌هایش را خودش می‌گرفت و با رمز خودش کشف می‌کرد که، بیوگرافی از یک افسری خواسته بودند. یک مسئله دیگری سؤال کرده بودند که اینها. منظورم غالب اینها گاهی هم ادامه می‌دادیم وقتی اعتراف می‌کرد، حقایق را می‌گفت، می‌گذاشتیم ببینیم که اهداف‌شان  را بایستی ببینیم چطور شد. برای چه می‌روند اینها؟ چه می‌خواهند؟

س- آن مورد کرمان را اگر این قضیه تمام شده فرمودید که یک ایرانی بود که در کرمان بود و بعد به زاهدان رفت. آن را مثل این که صحبت‌تان تمام نشده که …

ج- موردی که کرمان هم، نه منظورم این بود که خاصه آن‌هایی که غیرقانونی فعالیت با پوشش غیرقانونی وارد کشور می‌شوند، یعنی آن که گذرنامه سیاسی دارد می‌آید در داخل یک سفارت‌خانه‌ای یا یکی از این مؤسسات شوروی، روس‌ها هفت، هشت مؤسسه داشتند. آیروفلوت داشتند، کشتی‌رانی داشتند، بیمارستان داشتند، بیمه داشتند، بازرگانی داشتند، اینگستراخ داشتند.

س- وکس بود.

ج- وکس یک چیز خیلی کوچکی است. آنجا دو نفر، سه نفر بود، نخیر غیر از اینها در پروژه‌های مختلف اینها آدم فرستاده بودند. ذوب آهن بود و سد ارس بود و عرض بشود، سیلوها بود و اواخر در نیروگاه در اهواز می‌ساختند، در شهرهای مختلف یک کار خیلی وسیعی بود. مثلاً گاهی در مرز حتی بنا را هم اینها استفاده می‌کردند. تعجب داشت اینها بعد از مدتی معلوم شد که این بنا یک وقتی در یکی از پادگان‌ها نظامی آنجا کار کرده بود که نقشه ساختمانی از او بگیرند، کجا؟ چه جور؟ و اینها، در تمام زمینه‌ها اینها جمع‌آوری اطلاعات می‌کنند در تمام زمینه‌ها. آنجا که قسمت دوم را می‌گفتم اینها را چون مؤسسات بود و دور و برشان آدم می‌چیدیم و مراقبت می‌کردند خیلی زود می‌رسد کار خیلی ظریف و فنی است که من برایتان از نظر تکنیکی بگویم چه جور می‌شناختیم یک کتاب است دیگر، فقط شناسایی یک کتاب است که چه جوری می‌شود یک کسی را از فرودگاه من‌باب مثال می‌گویم، یک وقتی وارد می‌شود که کی می‌رود جلویش، اگر یک فرد اطلاعاتی باشد، یک فرد اطلاعاتی است. اینها یک سفارتی کارمند وزارت امور خارجه نمی‌رود پیشواز این. کی می‌رود پیشواز این. یک کی.جی.بی. باشد کی.جی.بی می‌شود آن سازمان کی.جی.بی. سازمان سیویل‌شان است یا RU باشد سازمان اطلاعات نظامی باشد از آن سازمان ما ماشین‌های اینها را به مرور شناخته بودیم که مثلاً توی آن ماشین، تمام ماشین‌ها سرنشین کیست، چه ترتیبی است. از آنجا می‌شناختیم. بعد این می‌آمد می‌بایستی شهرشناسی یاد بگیرد. یک مأمور سفارت، یک دیپلمات احتیاج نداشت به شهرشناسی، فقط وزارت امور خارجه جاهایی که دو، سه جا این را می‌گرداندند، اما این شهرشناسی برای این که همیشه می‌دانست تحت مراقبت است، باید فرار کند از مراقبت، بعد از دو ماه، سه ماه شروع می‌کرد به شهرشناسی. این صبح درمی‌آمد یکهو تا شش ساعت تهران تلویزیون مداربسته داشتیم، اینها خروجشان را می‌دانستیم، ورودشان را. دیگر بعد از چهار، پنج ماه خوب، می‌دیدیم یک چیزی گرافیک تعیین کردند که این هفته‌ای سه روز چه ساعتی صبح درمی‌آید، چه ساعتی برمی‌گردد، کجاست، وزارت امور خارجه نرفته، آنجاهایی که می‌باید وزارت کار نرفته، شهربانی نرفته، آنجاهایی که می‌بایست و باید برود نرفته، خوب، روس‌ها هم که نمی‌گذاشتند یک، به هیچ‌وجه نمی‌گذارند یک فردی دربیاید آزاد برود کافه و رستوران حتماً محدودیت شدید دارند. دسته‌جمعی روزهای تعطیل اینها را با یک اتوبوس یک جایی می‌برند. اما به افراد اجازه نمی‌دهند که یک جایی بروند. ما صحبت‌هایمان کشید به یک اطلاعات چیز، زیرا هیچ مسئله یک چیزی اطلاعات تکنیکی است این به درد شما شاید نخورد این مسئله.

س- نخیر به درد ما اتفاقاً می‌خورد. یعنی به هرحال، این نحوه کار یک اداره، سازمان امنیت را نشان می‌دهد و از بابت به درد ما می‌خورد، چرا جالب است.

ج- بله. به هر صورت، وقتی که،

س- روش کار شماست دیگر، خوب، شما دارید روش کار یک اداره سازمان امنیت را چون خود سازمان امنیت دستگاه مؤثری بوده در سطح اطلاعاتی توضیح می‌دهید.

ج- بله. من می‌خواهم بگویم که چه جوری، خوب، کار پرزحمتی که این مراقبت‌ها یک کار خیلی آسانی نبود. به هر صورت، وقتی می‌دیدیم این خارج از نوبه آزاد می‌گردد، این نشانه دوم بود، فرودگاه رفته بودند، عقبش اینجا هست، آنجاها بود که چون نیرو نبود، آن قدر سازمان‌ها گسترش، وسعت مراقبتی نداشتیم که هرکسی را دائم مراقبت و پشت سرش باشیم. آن‌وقت پشت سر این افراد با سیستم‌هایی که داشتیم، مراقبت می‌کردند یواش‌یواش این می‌بایستی با مأمورینش تماس بگیرد،

س- بله.

ج- یواش‌یواش سرنخ‌ها را گیر می‌آوردیم. با مأمورین این را شناسایی می‌کردیم که آن هم باز یک فصل خیلی چیز دارد. اما آن‌هایی که غیرقانونی است، منظورم این بود که یک کسی آمده رفته یک گوشه‌ای نشسته، خوب، صدها هزار نفر بیگانه هست توی مملکت وارد شدند اینها را که نمی‌شود که،

س- نفر به نفر .

ج- نفر به نفر که، هیچ قرینه‌ای نیست که آخر نیرو صرف بشود. این بود که اینها را شناسایی شق دوم، شق سوم خیلی مشکل بود. آنها که مال مرز بود، آنها به یک صورتی خوب، می‌شناختیم یواش‌یواش با کدخداها، با بخشداران، با چیز نقاط مرزی را شبکه‌هایی به وجود آورده بودم، می‌گفتند که، این مثلاً شب‌ها می‌رود، محدود بود محیط یک کسی شب یک وقتی دیر وارد آبادی می‌شد و فلان، جلب توجه می‌کرد. حرکات همدیگر را با آن کنجکاوی که،

س- در دهات هست.

ج- مردم خودشان دارند پیدا می‌شد بعد مراقبت می‌کردیم به نتیجه می‌رسیدیم. این نماینده‌های غیرقانونی هم به این صورت. اما آن قسمت سوم غیرقانونی که یکی، دو بار یک caseهایی داشتیم و آخرین مطلب این بود که اواخر یکی، دو نفر فرستاده بودند به علت اینکه توجه ما خیلی زیاد بود. یکی‌ دو نفر قانونی فرستاده بودند که حدس می‌زدیم که اینها شروع کردند به نماینده غیرقانونی فرستادن. نماینده قانونی فرستاده بودند برای اداره همان غیرقانونی‌ها که ما مشغول بودیم که این جریانات پیش آمد که من نمی‌دانم. معمولاً غیرقانونی‌ها را می‌کارند برای زمان‌های جنگ، برای اینکه ارتباط اختلافات دولت وقتی می‌شود مراقبت شدید می‌شود نمی‌توانند از طریق قانونی‌ها با مأمورین تماس بگیرند، غیرقانونی‌ها را می‌فرستند. یک همچین

س- ترتیبی.

ج- ترتیبی. بعد آنها خودشان بعد به مرور مأمور استخدام می‌کنند، شبکه‌ای درست می‌کنند. غالباً با بی‌سیم کار می‌کنند، ندرتاً هم یک وسیله فنی به آنها می‌خواهند برسانند. یک آموزش نوین به آنها می‌کنند یا یک خطری تهدید می‌کند. آن موقع است که نماینده قانونی داخل سفارت‌خانه یا مؤسسات دیگر با این با علائم قراردادی که دارد می‌رود یک تماسی می‌گیرد در چیز.

س- تیمسار، آیا مراقبت‌هایی که از مأمورین دولت‌های بیگانه می‌شد که در ایران مشغول فعالیت بودند، فعالیت جاسوسی بودند، فقط این مراقبت‌ها محدود به نماینده‌های روس‌ها، شوروی‌ها بود یا از دولت‌های دیگر هم نماینده‌هایی می‌فرستادند؟ مأمورینی می‌فرستادند و شما هم نسبت به آنها و کارشان توجه داشتید؟

ج- به‌طور کلی، وظیفه ما مراقبت از فعالیت‌های مضره بیگانگان بود. در آن چهارچوب وظایف قانونی هیچ محدود نکرده بودند که شما فقط باید از نمایندگان کشورهای کمونیستی یا کشورهای تندرو عرب یا کشورهای هدف مراقبت کنیم، این اعم بود. منتها ما خودمان تقسیم‌بندی کرده بودیم. تلاش اصلی معطوف کشورهای کمونیستی بود، برای اینکه آنها بودند که در داخل مملکت ما یا کشورهای تندرو عرب که با ما اختلافات سیاسی داشتیم، مرزی داشتیم، بعد در درجه سوم از سایر کشورها بدون استثنا یا اگر سرنخ داشتیم، توجه بیشتری هم هر کشوری بود که هیچ دیگر اینجا استثنا قائل نبودیم که کدام کشور است. منتها تلاش اصلی معطوف بود به کشورهایی که می‌دانستیم فعالیت بیشتری در داخل مملکت ما فعالیت مضره‌ای دارند. بله به این صورت بود.

س- خیلی متشکرم. بعد سؤال دیگری که داشتم این بود که مأمورینی که شوروی‌ها یا دولت‌های دیگر از بین ایرانی‌ها انتخاب می‌کردند، برای کارهای جاسوسی‌شان که به آنها خدمت بکند در داخل ایران این معمولاً از چه قشرهایی بود؟ آیا فقط از قشرهای پایین‌تر اجتماعی بود. آدم‌هایی کسب کسب و کار و زندگی و عرض شود که، حرفه معمولی داشتند یا از مقامات بالا هم بودند؟

ج- البته سازمان‌های اطلاعاتی کشورهای مختلف نسبت به هدف‌های خودشان، هدف‌هایی که در داخل مملکت ما داشتند، انتخاب مأمورین‌شان فرق داشت. من‌باب مثال شوروی‌ها چون هم‌مرز بودیم، بیشتر آمریکایی‌ها زیاد بودند در ایران و اینها مشکوک بودند که یک مقدار وسایل تکنیکی مخصوصی آمریکایی‌ها در ایران به کار می‌برند که مراقبت بکنند از حرکات ارتش‌های شوروی داخل شوروی اینها، اینها در تمام رده‌ها اعم از رده نظامی، مرزی، نمی‌دانم و اینها، که به آن نتیجه برسند در تمام رده‌ها مأمور انتخاب می‌کردند و به‌علاوه اینها در ارتش و نخست‌وزیری caseهای متعددی داشتیم که در مجلس سنا حتی بنایی مثلاً اینها استفاده کردند. راننده یک دستگاهی را از آن می‌رسیدند شناسایی می‌کردند می‌رسیدند بالا، هر کسی

س- آمادگی داشت.

ج- آمادگی داشت امکان داشت استفاده می‌کردند. اما کشورهای دیگر وقتی به هدفشان در همه کشورها بالاخره دو نوع اطلاعات از کشوری به دست می‌آید یک اطلاعات آشکار است از طریق جراید است، روزنامه‌هاست، مجلات است، کتب است، تلویزیون‌ها و اخبار است. اینها باز است، دیگر اطلاعات باز است. یک اطلاعات پنهانی هست که این اطلاعات پنهانی را باید از اشخاصی که دسترسی دارند، فرض کنید یک اطلاعاتی اگر راجع به pactها و پیمان‌ها را اینها بخواهند باید یک مأموری در وزارت امور خارجه یا در قسمتی از ارتش که دسترسی به آن خبر دارد یک اطلاعات فنی بخواهند راجع به خود آمریکایی‌ها در سازمان اتمی ما مأمور فرستاده بودند اصلاً برای ما جالب بود که این خود آمریکایی‌ها آنجا آدم دارند چرا؟ این را فرستاده بودند که یک روزی اگر ما شروع کردیم به غنی کردن اورانیوم، اینها مطلع بشوند، توجه کردید؟ اینها نسبت به هدف‌هایی که دارند در آن مؤسسات و آن سازمان‌ها تلاش می‌کنند مأمور استخدام می‌کنند، رخنه کنند بستگی دارد به هدف‌هایشان که یک جای محدودی به‌خصوصی نمی‌توانم بگویم که کجا هدف است بستگی دارد به هدف‌هایشان، یا هدف نظامی دارند، فنی دارند، علمی دارند، یک وقت مثلاً مأمور شوروی در فرودگاه ما عقب یک نوع سیم می‌گشتند از یک ارمنی که آنجا تکنسین بود با این ارتباط می‌گیرد ما که نمی‌دانستیم که، وقتی پرسیدیم گفت: «این مدت‌هاست یک نوع سیمی از ما می‌خواهد و من هم رفتم و تهیه کردم از آن جور». حالا این سیم چه مقاومتی دارد آنها در عمل، یک اطلاعات فنی بود. ما اینها را با سرویس‌های آمریکایی و انگلیسی در بین می‌گذاشتیم که این چه

س- خاصیتی دارد.

ج- اطلاعات فنی بود جمع می‌کردند، از این قبیل چیزها. یا مثلاً در دانشگاه یک مدتی اینها عقب یک دیپلمی می‌گشتند زیاد عقب شناسنامه یک دیپلم نوشته، نوشته یا غیرنوشته یک دیپلم دانشگاهی، این را برای یک کسی که یک غیرقانونی بفرستند به یک کشوری بگویند که «در آنجا تحصیل کردم این هم دانشنامه‌ام است». درست می‌کردند یا شناسنامه زیاد می‌خواستند جمع می‌کردند یا پاسپورت و اینها. مقصودم این است که یک جای به‌خصوصی نیست برای شما تشریح بکنم که اینها کجا چه اطلاعاتی، کجا مأمور استخدام می‌کردند، از همه جا، همه جا.

س- خیلی متشکرم. عرض شود تیمسار چند تا مورد بود یکی این که فرمودید چند تا مأمور چینی از راه افغانستان وارد ایران شدند دستگیر شدند، مورد دیگر مورد سرهنگ حسین‌زاده بود که فرمودید افسر خیلی خوبی بود، خوب درس خوانده بود، نه اینکه افسر خوبی بود، خیلی خوب درس خوانده بود، افسر فعالی بود در رکن دو کار می‌کرد، مورد دیگر مورد مجید صمصام بود اگر اشتباه نکنم، اینها اگر بفرمایید به عنوان چند تا نمونه که چگونه پیدا کردید اینها را، و چه نوع اطلاعاتی، تا آنجایی که امکان‌پذیر است، بیرون از ایران مبادله می‌کردند و می‌فرستادند این چند تا مورد به عنوان نشانه‌های کار شما مهم است که ضبط بشود.

ج- درباره اینکه حسین‌زاده را چگونه پیدا کردیم، می‌توانم بگویم که این کار در اثر مراقبتی که از یک افسر اطلاعاتی روس می‌کردیم، منظورم افسر اطلاعاتی نه این که افسر به مفهوم اینکه افسر

س- بله.

ج- به مفهوم این که در ارتش باشد

س-صاحب‌ منصب.

ج- به‌طور کلی، آن‌هایی که فعالیت اطلاعاتی دارند می‌گویند افسر اطلاعاتی. در یکی از خیابان‌های شمال تهران در کوی نفت اینها می‌بینند که در یک لحظه این ماشین را نگه می‌دارد، یکی با یک بارانی کرم رنگ یک شخصی یک چیزی می‌اندازد توی ماشین، می‌دهد ماشین، ماشین بسته می‌شود راه می‌افتد. یک چنین اطلاعاتی به ما می‌رسد، مأمورین دنبال آنجا دو قسمت می‌شوند. دیگر وقتی عقب، یک قسمتش همان یارو دیگر مأموریتش آن بود برمی‌گردد سفارت‌خانه تمام می‌شود عقب این یکی که ببینند این کیست می‌آیند می‌رسند به یک خانه در طرف کوی کن شمال‌غربی تهران. در آنجا فقط می‌بینند که ماشین هم شماره‌اش را یادداشت می‌کنند، صبح ماشین را می‌بینند، سه، چهار دست گشته به اسم یک شخصی است به نام مثلاً آقای حسین‌زاده یا آقای جعفری یک چیزی. ما وسایل داشتیم به وسیله در پوشش آب و برق، تلفن و پوشش‌های مختلف دیگر می‌توانستیم بفهمیم که این خانه ساکن آن کیست. البته خیلی آسان نیست چون تحقیق از محل

س- سکونت.

ج- سکونت یک جاسوس آن قدر باید غیرمرئی باشد، چون بلافاصله احساس بشود اصلاً دیگر هیچ‌وقت ممکن است دو سال تماس نگیرد. دو سال دیگر هیچ جایی هم نرسیم. بنابراین اولاً تا یک مدت طولانی می‌گذارند ده روز، بیست روز بگذرد به یک صورت خیلی که جلب توجه نکند، تحقیق می‌کنند که توی آن خانه کی می‌نشیند، خانه چه جوری‌ست، یک تحقیقات خیلی ساده. دوم اینکه وقتی تحقیق به این نتیجه رسیدیم که اینجا یک افسر می‌نشیند، برایمان مسئله پیش آمد اصلاً، این قدر در آنجا مراقبت اعمال کردند که تا ببینند که این پاران سفید دارد یا ندارد، توجه کردید؟ این هم وقتی روشن شد دیگر آن قدر می‌بایست صبر بکنیم این یک تماس دیگر بگیرد. برایمان تقریباً هشتاد درصد مسئله روشن بود که این شخص همان افسر است. بعد یواش‌یواش دنبالش بودیم که ببینیم کدام اداره است. اداره‌اش را می‌شناختیم. بعد به یک صورتی با ارتش پرونده هفت، هشت، ده نفر افسر را می‌خواستیم. این هم جزو یکی از اینها که در گذشته چه داشته مثلاً فعالیت چپ و اینها، یک سری می‌دیدیم که یک افسری‌ست که مشکوک بودند به این یک فعالیت چپ هم داشته. در جمع اینها مراقبت متمرکز می‌کردیم رویش. وقتی که این اطلاعات

س- به دست می‌آمد.

ج- کافی می‌شد که این ظن‌مان بیشتر می‌شد که این فعالیت دارد تا اینکه در

س- ملاقات بعدی

ج- تا ملاقات بعدی دستگیر می‌شود. به محض اینکه ملاقات تمام شد دستگیر می‌شود و بعد آوردند آنجا تحقیق کردند و اینها. منظورم بیشتر، یک قسمت از این طریق یک قسمت از طریق مأمورین مطلع می‌شدیم که مأمور نفوذی هستند خبر می‌دهند که، بله، فلان روز، فلان آقا با فلان کمک با یک خارجی در فلان جا ملاقات کردند. هر کدام به یک طرقی گاهی از شنود تلفنی مطلع می‌شویم. به طرف مختلف این ارتباط اولیه را پیدا می‌کنیم و ارتباطات بعدی را مال سرهنگ حسین‌زاده را مأمورین اصلاً در آن معذرت می‌خواهم سرهنگ حسین‌زاده نه، سرلشکر مقربی را یک سال و خرده‌ای، پنج گروه اطراف خانه این مستقر می‌کردیم برای اینکه می‌آمدند نزدیک خانه‌اش با او تماس می‌گرفتند که درست وقتی آمد در خانه‌اش روس پول انداخت برایش، غالباً پول را توی روزنامه کیهان می‌پیچید می‌انداختند آنجا، در همان …